تبليغاتX
تراژدی مردم سالاری دینی در ایران

این وبلاگ بیانگر نظرات نویسنده در مورد وقایع سیاسی روز است

درباره وبلاگ
امید که این وبلاگ بتواند نقش خود را در تحقق آگاهی عمومی ایفا کند و به عرصه ای برای طرح عقاید مخالف و موافق بدل شود...
پیوندها
طراح قالب

Powered By
BLOGFA.COM





Powered by WebGozar

در مذمت دموکراسی

 آمار "خانه آزادی"در سال ۲۰۰۴ مبنی بر آنکه ۱۲۱ کشور از ۱۹۳ کشور جهان، نظام سیاسی دموکراسی را برای اداره کشور خود برگزیده اند، مؤید این ادعاست که امروزه دموکراسی، سیستمی غالب و مقبول در جهان محسوب می شود که به نوعی ضامن مشروعیت داخلی دولتها به شمار می رود. نظامی موجه و بی بدیل که از حمایت حداکثری نخبگان و رضایتمندی عامه بهره برده و از طریق شاخص های متعددی از جمله  ثبات سیاسی ، تأمین آزادیهای فردی و جمعی، حقوق طبیعی و مصلحت فردی و جمعی (هر چند به صورت حداقلی) توجیه پذیر است. با تمام این اوصاف، دموکراسی همچون سایر مفاهیم برای بقا در عرصه عمومی، ناگزیر از نقد است. چرا که پویایی دموکراسی در عرصه عمومی جز از طریق نقد مداوم و جدی میسر نیست و قرار گرفتن دموکراسی در هاله ای از تقدس می تواند عواقب نا میمون انحطاط، عدم تطابق میان نیازها و دریافتها، و در نتیجه زوال دموکراسی را در پی داشته باشد.

 

پیشینه نقد دموکراسی

 

دموکراسی در طول دوران حیات خود همواره مورد نقدها و قضاوتهای متعدد قرار گرفته است. نقدهایی که با توجه به تحول مدام مفاهیم دموکراسی بالطبع دچار دگرگونی های مداوم شده اند.

با گذر از انتقادات فلاسفه یونان از دموکراسی مستقیم آتنی و مخالفت اندیشمندان مسیحی قرون وسطی، حجم عظیمی از انتقادها را پس از انقلاب فرانسه شاهد هستیم. در این دوره، به طور شاخص "جان برک" با انتقاد از معیار قرار گرفتن رأی توده ها، خواهان احیای حکومت اشراف بود و دموکراسی را عامل تضییع سنتها و سستی اساس جامعه قلمداد می کرد.

محالفتها با دموکراسی در قرن نوزدهم با تشکیک هگل در تلقی دموکراسی از مفهوم "مردم" شکل تازه ای به خود گرفت. به اعتقاد بشیریه، فلسفه هگل اساساً با مفهوم قرارداد اجتماعی (به عنوان مبنای دموکراسی) منافات داشت. انتقادات در این دوره با نقد مارکس و انگلس که از موضعی اصلاح گرایانه مطرح شد دنبال می شد. آنها که دموکراسی لیبرال را به اندازه کافی دموکراسی نمی دانستند، در پی تحقق دموکراسی واقعی از طریق بسط سوسیالیسم در سطح جهان بودند.

نقد دموکراسی در قرن بیستم با محال توصیف کردن دموکراسی و بی ارتباط دانستن آن با واقعیات زندگی سیاسی از سوی "پاره تو" ادامه یافت. وی تمامی حکومتها را حکومت نخبگان می دانست و دموکراسی را به کارتل تشبیه می کرد. در مقابل "گاست" دموکراسی را حکومت توده ها می دانست. نظامی که نخبگان نقش هدایتی خود را در آن از دست داده اند و حکومت هوا و هوس، بدیل حکومت قانون شده است.

همزمان با جنگ جهانی دوم هایدگر ضمن دفاع از فاشیسم در برابر دموکراسی، دموکراسی را ناتوان از حل مشکلات دنیای مدرن می دانست. وی با مذموم شمردن نظام های چند حزبی، از نظام های تک حزبی به عنوان ضامن وحدت ملت تعبیر می کرد. در این میان "لئو اشتراوس"  نیز به پشتوانه مبانی فلسفه کلاسیک بر ناتوانی دموکراسی در برابر توتالیتاریسم و جنبش های توده ای تأکید می کرد.

امروز نیز همزمان با رونق وسیع فرهنگ نقد (به عنوان ابزاری کارا و ضامن تداوم مفاهیم در عرصه عمومی) نقد دموکراسی با جدیت و انسجام بیش از پیش توسط طیفهای گسترده ای از اندیشمندان پیگیری می شود. انتقادهایی که اغلب از موضعی درونی صورت می گیرد. به این ترتیب که منتقدان مبانی اصولی این نظام را می پذیرند، و لی جریان جاری آن را مطلوب نمی دانند.

 

چالش نظری دوکراسی

 

دموکراسی در لفظ یگانه و در معنا بسیار فراخ می باشد. لذا تلقی های متنوع از این نظام حکومتی، موجبات پیدایش مدلهای متفاوتی از آن را فراهم آورده است. از آنجا که اصول نقد ایجاب می کند که مفهوم مورد نقد روشن و صریح باشد تا از کژروی در نوشتار و کج اندیشی در مخاطب اجتناب شود، لذا برای موجهه با دموکراسی ناچار به مواجهه با مدلهای آن هستیم. اندیشه های مختلف مدلهای گوناگونی برای دموکراسی قائل شده اند که ما از میان آنها، مدلها متأخرکه بر اساس فلسفه نوین سیاسی است را موضوع قرار می دهیم. این فلسفه از مدلهای کلاسیک، نخبه گرا، بازاری و مشارکتی به عنوان مدلهای عمده دموکراسی نام برده و عمدتاً این چهار مدل را مورد بحث قرار می دهد.

مطابق با مدل کلاسیک، نمایندگانی از سوی مردم انتخاب می شوند و عیناً نظر موکلین خود را در امور جاری کشور اعمال کنند تا بدین وسیله منفعت عمومی برآورده شود. در مواجهه با این مدل دو ایراد عمده به نظر می رسد. نخست آنکه این الگو موضعی آسان گیرانه نسبت به تشخیص خیر همگانی توسط مردم دارد در حالی که تصمیم گیری های مردم هموار در خطر خرد بینی و خود بینی قرار دارد. در اموری که خیر جمعی نیز هویداست، در غالب موارد اقبالی از سوی مرم صورت نمی پذیرد. جیکوبز مثال افزایش مالیاتها برای تأمین کسری بودجه را برای درک بهتر این ادعا ارائه می کند. نقض جدی دیگری که مدل کلاسیک با آن روبروست تضاد و اختلاف نظر مردم در برخی مباحث است. از آنجا که در این الگو نماینده مجری محض نظرات موکلین خود به شمار می رود، در صورت بروز اختلاف نظر در میان آنها نماینده دچار استیصال می شود. چرا که از اجرای آراء موکلین خود عاجز، و ناچار به ترجیح یکی بر دیگریست.

بر خلاف مدل کلاسیک، الگوی دموکراسی نخبه گرا به نمایندگی محض کارگزار قائل نیست. در این مدل مردم نخبگانی را بر می گزینند که منفعت عمومی را تشخیص می دهند و در امور جاری کشور مطابق با نظر خودشان عمل می کنند. این مدل به تعبیر جیکوبز نوعی "آریستوکراسی انخابی" است و از مفهوم دموکراسی که همانا حکومت مردم می باشد، فاصله زیادی دارد. این مدل به عبارتی حکومت نخبگان است؛ با این تفاوت که طبقه حاکم به دست مردم برگزیده شده است. از سوی دیگر این الگو دید بسیار خوشبینانه ای نسبت به نخبگان دارد و امکان هرگونه پاسخگویی آنان را در برابر مردم منتفی می کند. چرا که در این رویه مردم موجوداتی حقیر فرض شده اند که به واسطه عدم توانایی در تشخیص حداقل ها، کفیلهایی را برای خود برگزیده اند و کدام صغیر است که کفیل خود را موردبازخواست قرار دهد؟!

مدل دیگری که از دموکراسی ارائه می شود مدل بازار است. این مدل که برگرفته از نظریه کلاسیک اقتصادی است، مردم را به تأمین منفعت فرد تشویق می کند تا پیامد ناخواسته این کامجویی و خوداندیشی بر آورده شدن نفع عمومی باشد. اشکال عمده وارد بر این رویه پیش فرض قرار دادن تناسخ روابط حاکم بر بازار و ساز و کار حاکم بر جامعه سیاسی است. چه بسا در صورت عدم تناسخ، امور ارزشی بازار به عنوان عواملی ناکارا و یا حتی ضد ارزش در جامعه سیاسی ایفای نقش کنند. ضمن آنکه این به دلیل نگاه فایده گرایانه این الگو، راه برای تجارت رأی در مجلس باز است که نتیجه بالعرض آن همانا قدرت سیاسی بیشتر توانگران نسبت به فقرا خواهد بود.

آخرین الگوی رایج دموکراسی، مدل دموکراسی مشارکتی است. در این رویه نهادهای تصمیم گیری به صورت هرم سازماندهی می شوند. به این ترتیب که در قاعده محور نماینگان زیادی از مردم (که نماینده سلیقه های مختلف می باشند) قرار گرفته و در سطحی بالاتر نماینده نماینده ها و الی آخر. ضعف عمده مدل مشارکتی اتکا به مشارکت حداکثری مرم است. در حالی که میل به مشارکت در فعالیتهای سیاسی در حداقل مردم جوامع مختلف یافت می شود و این خود می تواند حیات این الگوی تصمیم گیری را با خطر مواجه سازد. چرا که برنامه های مختلف زتدگی، کمتر اجازه مشارکت افراد (علی الخصوص در جوامع صنعتی) در نهادهای سیاسی و تصمیم گیری را می دهد.

 

و در پایان...

 

نقد مطلوبها لزوماً به معنی نفی آنها نیست. دموکراسی میراثی است ارجمند که تا زمان عدم ارائه نظام مقبول بدیل، حمایت حداکثری نخبگان را با خود به همراه خواهد داشت. ولی چشم پوشی از معایب آن، روز به روز از کارامدی آن خواهد کاست. لذا نقد دموکراسی سنتی در راستای اعتلای این نظام است که تقویت آن می تواند به پویایی روز افزون آن منجر شود. امید که در فرصتی مقتضی توشته ای در ستایش دموکراسی به زیور طبع آراسته شود.   

 نوشته شده توسط حمیدرضا قوچانی |  
ملاحظاتی در باب نقد روشنفکری

 

   دنیای افسون زدایی شده مدرن، صحنه یکه تازی "نقد" در عرصه های گوناگون قرار گرفته است و عناصر زندگی بشری برای تداوم حیات پویا در عصر کنونی نیازمند نقادی مستمر می باشند. در روزگاری با چنین المان هایی، حوزه های مقدس کمتر به رسمیت شناخته می شوند و تمامی حوزه ها برای بقا در عرصه عمومی ناگزیر از نقد هستند. بی شک جریان  روشنفکری نیز از این قاعده مستثنا نیست و روشنفکری پویا نقد مدام را طلب می کند.

 

   در این میان جامعه ما، که مؤلفه هایی از مدزنیته را در خود می یابد، خود را محروم از حق انتقاد نمی داند. گویا جریان تهمت ها و فحاشی هایی که با فردید آغاز، با آل احمد تثبیت، و با انقلاب 57 تشدید شد، جای خود را به ادبیاتی نوین می دهد و اینک منتقدان جریان روشنفکری جایگزین عابدان گوساله سامری تاریخ و خیاطان لباس جغرافیا بر تن اندیشه در عرصه نظر می شوند. اتفاق فرخنده ای که اگر قائل به اسلوب اندیشه انتقادی باشد، بالطبع می تواند نتایج فرخنده ای نیز در پی داشته باشد.

 

   جریان نوظهور نقد روشنفکری در ایران (که نمونه هایی از آن را در مجله وزین "شهروند امروز" شاهد هستیم) از ارائه تعریفی روشن، منسجم و جامع که اقبال حداکثری را به همراه داشته باشد امتناع می ورزد. این در حالیست که ارائه تعریفی با مشخصات فوق الذکر یکی از اصولی ترین مبانی تفکر انتقادی به شمار می رود و عدم ارائه آن به نوعی پریشان گویی در نویسنده و پریشان اندیشی در مخاطب می انجامد. چرا که مفهوم روشنفکر در آیینه اندیشمندان گوناگون، معانی متفاوت و گاه متناقضی را به خود می گیرد. فی المثل:

 _"سارتر" در کتاب دفاع از روشنفکران می نویسد: "روشنفکر حقیقی به عنوان فردی رادیکال، نه اخلاق گراست و نه آرمان گرا". حال آن که "بندا" در کتاب خیانت روشنفکران، روشنفکر را فردی وفادار به آرمان می داند؛ آرمانی که حفظ آن برای اخلاقیات و نوع بشر ضروری است.

_در شرایطی که "آرون" برای روشنفکر، به شرط به کارگیری حقیقت و خرد انتقادی، نقشی فراگیر و جهان شمول قائل است، "بندا" اکیداً نافی این نقش است.

_"ادوارد سعید" روشنفکر را فردی می دانست که علت وجودیش ایفای نقش نمایندگی مردم است، در صورتی که در اندیشه "دلوز" اصولاً چیزی به نام نمایندگی وجد ندارد و تنها عمل است که موجود است.

 _"فوکو" مدعی است که هرگز روشنفکری را ملاقات نکرده است، چرا که در نزد وی اصولا روشنفکر وجود ندارد. در نقطه مقابل "گرامشی" در یادداشتهای زندان تمامی انسانها را روشنفکر می داند؛ روشنفکرانی که همه آنها نقش روشنفکر را در جامعه ایفا نمی کنند.

 

  ناگفته پیداست که تلقی های گوناگون و متضاد از روشنفکر و روشنفکری، لزوم ایضاح دقیق مفهوم آن را از سوی منتقد طلب می کند. چرا که در یک نقد پویا و کارا، همه گفته ها و نوشته ها باید درست فهم شده و درست اراده شوند. امید که این جریان انتقادی در ایران، با رفع کمبود ها و حل مسائل گام در مسیر اعتلا نهد.

 نوشته شده توسط حمیدرضا قوچانی |  
او یک فاشیست است!

جامعه امروز ما را می توان جامعه ای "در حال گذار" نامید. به طور کل پروسه گذار از سنت به مدنیته مولد تغییراتی در سطح جامعه می باشد. تغییراتی که می تواند محملی برای بروز و ظهور جنبشهای فاشیستی قرار گیرد. به طور خلاصه می توان اینگونه تعبیر کرد که "فاشیسم، فرزند نا خواسته تغییر است". لذا شناخت فاشیسم (هر چند سطحی و گذرا ) ضرورتی انکارناپذیر است. چرا که ذات جنبش های فاشیستی به گونه ایست که اگر آنها را نادیده بگیریم، قدر مسلم آنها تفکر خود را به جامعه تحمیل خواهند کرد.

با ظهور دنیای مدرن و تغییر در سطح آرمانها، اندیشه ها و سبکهای زندگی بشر، عده ای بدون توجه به قابلیتهای دنیای مدرن، مبنی بر این که امکان طرح و بسط اندیشه های گوناگون اعم از مخالف و موافق را فراهم می سازد، عرصه را برای اندیشه ها و تفکرات خود تنگ دیدند. "دلتنگی" ناشی از گذشته ای از دست رفته (که ایشان را پس از تغییر جامعه در بر می گیرد) متأثر از یک وجه "رمانتیک و روحانی" است که از قضا از برجسته ترین ویژگیهای جنبش های فاشیستی به شمار می رود. این رمانتیسم، نه یک رمانتیسم احیا طلب، بلکه رمانتیسمی فاشیستی است. رمانتیسمی که "نفرت از حال" (حال = جامعه تغییر یافته) و نوستالژیا برای "گذشته ای از دست رفته" (گذشته = جامعه قبل از تغییر) از اوصاف اصلی آن به شمار می رود. از آنجا که قوه خیال در بازسازی دنیای گذشته و جدال با مدرنیته ناتوان می نماید، پشتوانه رمانتیک موجبات اقدامی عملی را فراهم می آورد. اقدامی در جهت "باز افسون" دنیایی که به قول ماکس وبر "افسون زدایی" شده است. از آنجا که این امر نا ممکن به نظر می رسد، به "خشونت" متوسل می شوند. به عبارت دیگر "تأکید بر خشونت" از ویژگی های شاخص جنبش های فاشیستی تلقی می شود. برینگتون مور، اهمیت خشونت در این نوع جنبش ها را فراتر از حد معمول خشونت در سیاست می داند. تا جایی که به پرستشی عرفانی بدل می شود و خون و مرگ جذابیتی شهوانی به دست می آورند.

با ذکر این مقدمه نه چندان کوتاه ولی سطحی، مایلم به بهانه حضور مسعود ده نمکی در خواجه نصیر، ادامه مطلب را به این "چهره شاخص جنبش فاشیستی در ایران" اختصاص دهم. فردی که با "انصار حزب ا..." در جامعه، و با "جبهه" و "شلمچه" در عرصه مطبوعات، افکار فاشیستی خود و دوستان هم فکر خود را به جامعه تحمیل می کرد.

"او یک فاشیست است!" این حقیقتی است که در سالهای گذشته بر ما محرز گردیده. اما آنچه ما از ده نمکی در خواجه نصیر شاهد بودیم، فارغ از ادبیات و آموزه های فاشیستی سالهای نه چندان دور او بود. از "تکثر" سخن می گفت و " شعار زنده باد مخالف من" سر می داد. تو گویی همه آن چه به او نسبت می دادند، تهمتی ناروا بود! ولی حتی اگر ده نمکی دروغ بزرگ خود را باور کند، ما باور نمی کنیم. لذا در جهت شیشه ای کردن شبی که مدتی است خود را در آن پنهان کرده، لحظه ای درنگ را جایز نمی دانیم.

ده نمکی فراموش کرده و ما فراموش نکرده ایم که:

- ده نمکی و انصارش در آبان ماه 1374 سخنرانی دکتر سروش در دانشکده فنی دانشگاه تهران را به اغتشاش کشیدند و ضمن صدور اطلاعیه ای اظهار داشتند که: "دکتر سروش اگر معتقد است حرف حق می زند باید مانند مارتین لوتر و کرامول که برای بیان تظراتشان از جان خود مایه گذاشتند عمل نماید." (روزنامه سلام 74/8/4)

- ده نمکی و انصار حزب ا... در اردیبهشت 75 با حمله به پلی تکنیک، مانع از سخنرانی دکتر سروش شدند تا مبادا نظرات مسموم و ضد ولایی اش (!) را در محیط های دانشگاهی ترویج کند.

- در انتخابات ریاست جمهوری هفتم، ده نمکی به معیت یاوران همیشگی خود مراسم سخنرانی خاتمی به تاریخ 76/1/29 را با ایجاد تشنج به تعطیلی کشانیدند.

-تجمع قانونی دفتر تحکیم وحدت توسط یاران ده نمکی (انصار) که مطلبق با نامه دفتر تحکیم وحدت به رئیس قوه قضاییه "برخی از آنان به سلاح سرد برنده از جمله چاقو مجهز بودند" به اغتشاش کشیده شد.

- انصار ده نمکی نماز جمعه اصفهان در تاریخ 77/1/21 را با شعارهای "مرگ بر منتظری"، "مرگ بر کرباسچی"، "کرباسچی اعدام باید گردد" مختل کردند.

آری... ده نمکی فراموش کرده و ما فراموش نکردیم 18 تیر 1378 را، کوی دانشگاه را، عزت ابراهیم نژاد را، باطبی را، محمدی را، و همه آنهایی را که زیر چکمه تمامیت خواهی او و انصارش له شدند. بستن کلاس ها، سینماها، کتابفروشی هل، سمینارها و... هرگز از حافظه تاریخی ما پاک نخواهد شد.

- ده نمکی فراموش کرده که در شلمچه اش از "لیاقت کشته شدن" سخن به میان آورده بود: "یعنی جداً فکر می کنید لایق کشته شدن هستید؟ اخوی! ما گنده تر از شماها را (مثلاً همین دکتر سروش که سرور همه شماست و همگی تان ریزه خوار نعمت اویید) لایق کشته شدن نمی بینیم، اینکه شمایید و مذبذب نامه تان! مطمئن باشید با کشته شدن شما تنها یک آلت فعل اهل سیاست از میدان به در می شود و آلت فعل دیگری جای آن را پر می کند!" (هفته نامه شلمچه، ش49)

- ما به یاد داریم که چاره برخورد با تخلف را "خشونت" و "تنبیه فیزیکی" دانسته بودید: "مگر در قوانین شرعی و حتی همین جامعه مدنی برای بسیاری از تخلفات، تنبیه فیزیکی در نظر گرفته نشده است؟ [ذکر این نکته الزامیست که فاشیست ها با "جامعه مدنی" مخالفند و هر کجا که حاکم شوند، آن را نابود می سازند تا "اجتماع" ما قبل مدرن را احیا کنند] ثانیاً آنجا که طرف مقابل در لفافه هنر و ادبیات صریح ترین اهانت را به مبانی عقیدتی و دینی مان روا می دارد چه می توان کرد؟!" (هفته نامه شلمچه،ش 51)

- ده نمکی فراموش کرده و ما به یاد داریم که در هفته نامه اش به "فاشیست بودن خود" اعتراف، و بدان افتخار کرده بود: "آری بسیار کتک زده ام. بسیاری از ضد انقلابها را که در صدد براندازی نظام و انقلاب برآمده بودند... بسیاری از اراذل و اوباشی را که برای نوامیس مردم و خلق ا... ایجاد مزاحمت می کردند. بسیاری... آری بسیاری راکتک زده ام و اگر پیش بیاید باز هم خواهم زد." (هفته نامه شلمچه، ش 51)

ده نمکی امروز پیروز مستانه در اکرانهای عمومی شرکت می کند و "استقبال" از فیلمش را گواه حقانیت و محبوبیت خود می داند و به عنوان ابزاری برای نفی گذشته تاریک خویش از آن سود می جوید. غافل از آنکه اگر تنها و تنها استقبال از یک فیلم معیار حقانیت، محبوبیت و بی گناهی تلقی شود، بازیگر فیلم نرگس که فیلم منتسب به او بدون استفاده از رانت دولتی و بهره مندی از عوامل حرفه ای، فروشی به مراتب بیشتر از اخراجیها داشت، محق تر، محبوب تر و البته بی گناه تر از ده نمکی است!

"ده نمکی برای ما همان ده نمکی سابق است!" با همان ادبیات، به همان چماق! آنچه تغییر یافته نه ده نمکی، بلکه تریبون است. تریبونی (سینما) که بیم داریم آن را با حضور خود به ورطه فاشیسم کشانده و دچار ننگی ابدی سازد.

"اگر دستت را به سوی من دراز کنی که مرا بکشی، [بدان که] من دست دراز کننده به سوی تو نخواهم بود که بکشمت؛ چرا که از خداوند، پروردگار جهانیان می ترسم" (قرآن کریم، سوره مائده، آیه 28)

 نوشته شده توسط حمیدرضا قوچانی |  
تقابل در راست، عوامل و خواستگاهها

*اجازه می خواهم به بهانه تیرگی اخیر در روابط مجلس - دولت و جدال کلامی برخی از ظیفهای اصولگرا که صد البته هیچ شباهتی به نقدهای درون گروهی ندارد، اندکی در باب آنچه از آن به "تقابل در راست" تعبیر می شود سخن بگویم. متن زیر در حد بضاعت به ریشه ها و عوامل این رویارویی در بدنه جناح راست می پردازد. جا دارد از پدرم که زحمت ویرایش (بخوانید تصحیح!) این مطلب را بر عهده داشت تشکر کنم.

آنچه امروز به آن "راست کلاسیک" اتلاق می شود، کلیت جناح راست را تا قبل از دوم خرداد 76 شامل می شد. بدنه جناح راست را تا قبل از دوم خرداد 76، جامعه روحانیت مبارز، جامعه مدرسین حوزه علمیه و مؤتلفه تشکیل می دادند. اما پس از انتخابات ریاست جمهوری هفتم و روی کار آمدن اصلاح طلبان، ترکیب جناح راست دستخوش تغییراتی اساسی گردید که می توان از آن به "رنسانس در راست" تعبیر کرد.

شکست راستگرایان کلاسیک در انتخابات ریاست جمهوری هفتم، فضا را برای ظهور "راستگرایان جدید" ایجاد کرد. راستگرایان نو ظهور را می توان به همراه اصلاح طلبان، پیروز انتخابات دوم خرداد 76 دانست. راستگرایانی که به تعبیر یکی از سران آن روزهای راست جدید، هم راست بودند و هم خوشتیپ!

شکست دوباره راست سنتی در انتخابات مجلس ششم و پیروزی قاطع اصلاح طلبان، این طیف سنتی را در موضعی به مراتب ضعیف تر از آنچه پس از انتخابات ریاست جمهری بود، قرار داد. ضعف راست کلاسیک موجبات تقویت راست جدید را فراهم می آورد. به طوریکه ایثارگران و جامعه مهندسین که محور تشکیلات راست جدید قلمداد می شدند، اکنون تشکیلاتی مهم و تأثیر گذار در بدنه راست به شمار می آمدند.

با پروار شدن راست جدید و درونی شدن باور شکست در ناخود آگاه راست کلاسیک، ساختار کلی راست دگرگون شد. طیف کلاسیک به حاشیه رانده شد تا به آنجا که در غیاب افرادی چون ناطق نوری، عسگرالاولادی، محمد نبی حبیبی و ... محمود احمدی نژاد (عضو توأمان جامعه مهندسین و ایثار گران) مسئولیت اجرایی شورای هماهنگی نیروهای انقلاب را بر عهده گرفت. شورایی که سیاست های راستگرایان را برای شرکت در انتخاباتهای شورای شهر و مجلس هفتم ترسیم می کرد.

انسجام راستگرایان جدید و لجام گسیختگی اصلاح طلبان، به انضمام حضور اندک مردم، پیروزی راستگرایان جدید را تحت عنوان "آبادگران" به همراه داشت. راست جدید سرمست از پیروزی حاصله، که مسامحات طیف سنتی جناح راست نیز در آن بی تأثیر نبود، با اتخاذ موضعی مستحکم کمر به حذف عناصر راست کلاسیک بستند. تا آنجا که پس از ممانعت از انتخاب محمد نبی حبیبی به عنوان شهردار تهران از سوی شورای شهر، مانع از کاندیداتوری عسگرالاولادی، بادامچیان، آل اسحاق و غفوری فرد در انتخابات مجلس هفتم شدند. اختلافها بالا گرفت. مؤتلفه (یکی از مؤلفه های طیف سنتی) ضمن مخالفت با 7 کاندیدا از لیست راستگرایان جدید، اقدام به انتشار لیستی تحت عنوان 7+23 نمودند. اما برای انسجام در جناح راست و فتح سنگرهای باقی مانده، به پیشنهاد مهدوی کنی، مؤتلفه لیست خود را پس گرفته و حمایت خود را از فهرست انتخاباتی راست جدید اعلام داشت. این بار نیز فاتح انتخابات، طیفی جز راست جدید نبود.

اکنون پس از شورای شهر و مجلس، تنها سنگر فتح نشده سنگر استراتژیک ریاست جمهوری بود. لذا جناح راست این بار انتخابات ریاست جمهوری را در دستور کار خود قرار داد. بدین منظور بار دیگر شورای هماهنگی نیروهای انقلاب تشکیل جلسه داد. اما در متقاعد کردن طیفهای راستگرا مبنی بر اجماع روی یک کاندیدا نا کام ماند. لذا گروههای اصولگرا این بار ضمن حفظ استقلال خود، در این انتخابات شرکت نمودند. بدین ترتیب که راست سنتی از لاریجانی، ایثارگران (بخشی از راست جدید) از محمدباقر قالیباف و راستگرایان جدید در شورای شهر (آبادگران) از محمود احمدی نژاد حمایت خود را اعلام داشتند.

با انتخاب دکتر احمدی نژاد به سمت ریاست جمهوری، با وجود تمامی اختلاف نظرها در جناح راست، گویی وفاق تمامی این جناح را فرا گرفت و وی با حمایت کامل تمام ارکان و نهادهای حکومتی و درون جناحی تکیه بر مصدر ریاست جمهوری زد. به قول سعید لیلاز: "دولت نهم برای نخستین بار در 30 سال اخیر کار خود را با <همه چیز> شروع کرد."

دولت نهم کار خود را به ریاست احمدی نژاد آغاز کرد. کاریزمای منحصر به فرد احمدی نژاد و حجم تبلیغات گسترده بخش رسانه ای حاکمیت (که گویا بیشترین تأثیر را بر روی خود احمدی نژاد گذاشته بود) موجب شد تا وی اقدام به بیرون راندن شرکا و نزدیکان از عرصه قدرت نماید. حامیان ناراضی نیز با عدم رأی اعتماد به چند وزیر پیشنهادی و مخالفت جدی با اولین لایحه بودجه، نارضایتی خود را اعلام کردند. اما دستگاه تبلیغاتی به حمایت از احمدی نژاد برخاست و چنان به افکار عمومی القا کرد که گویی عامل اصلی عدم تحقق وعده های دولت مجلس است. راستگرایان مجلس نیز برای برائت از این اتهام و همچنین حفظ جایگاه نمایندگی در حوزه های انتخابی خود، در قبال سیاست های غیر اصولی دولت سکوت اختیار کردند.

سکوت مجلسی ها به درازا نینجامید. تورم ناشی از سیاست های اقتصادی دولت (سیاست هایی که محور اتحاد در جناح راست قرار گرفته بود) در تابستان 85 زمزمه های نارضایتی رادر راستگرایان مجلس برانگیخت. اما این اعتراضات پس از اعلام نتایج انتخابات 24 آذر، شدت بی سابقه ای به خود گرفت.

در انتخابات 24 آذر تلاش برای ایجاد صفی واحد در جناح راست بی فرجام ماند. نسخه کلیشه ای پادرمیانی بزرگان نیز دیگر پاسخگو نبود. "باور پیروزی" همچنان در ناخود آگاه رئیس جمهور موج می زد. توهم ناشی از تبلیغات بخش رسانه ای حاکمیت مبنی بر حمایتهای مردمی و دستگاههای قدرت از دولت، این بار رئیس جمهور را بر آن داشت که بدون پشتیبانی درگران و این بار با اتحاد با خود در صحنه انتخابات حاضر شود. اینگونه بود که مجموعه راستگرایان با دو لیست، یکی شامل حامیان دولت با عنوان "ائتلاف سراسری رایحه خوش خدمت" و دیگری در برگیرنده سایر طیف های راستگرا، پای در عرصه انتخابات گذاشتند. انتخاباتی که فارغ از پیروزی اصولگرایان یا اصلاح طلبان، شکست حامیان دولت را در برداشت و بیانگر جایگاه تضعیف شده دولت در میان مردم بود.

سهم سه درصدی حامیان دولت در انتخابات شوراها، تنور تسبتاً سرد اعتراضات راستگرایان مجلسی و غیر مجلسی را بار دیگر شعله ور کرد. با موضع تضعیف شده دولت، راستگرایان این بار علناً و بی پرده از سیاست های دولت انتقاد می کردند. تا آنجا که 150 تن از حامیان مجلسی نامه ای را مبنی بر هشدار نسبت به وضعیت اقتصادی کشور به احمدی نژاد ارسال نمودند.

در واقع به چالش کشیدن عملکرد دولت از سوی برخی نمایندگان راستگرای مجلس، تلاشی است برای رفع مسئولیت و اتهام از عواقب سیاست های ناکارآمد دولت. لذا نمایندگان ناراضی سعی دارند تا با گوشزد عواقب عملکرد تادرست دولت، خود را از جریان حامی دولت جدا کرده، تا با رأی منفی مردم حوزه انتخابی خود در مجلس هشتم رو به رو نشوند. راستگرایان خارج از مجلس نیز (اعم از کلاسیک و جدید) با پیگیری همین سناریو و پیوستن به جریان مخالف دولت، سعی در احیای خود در انتخابات مجلس هشتم دارند.

 نوشته شده توسط حمیدرضا قوچانی |  
تلقی از اسلام در "جمهوری اسلامی"

قرائت های گوناگون از اسلام را می توان در سه گروه عمده اسلام تجدد گرایانه، اسلام سنت گرایانه و اسلام بنیاد گرایانه جای داد. اما به راستی قرائتی که مبنای قانونگذاری و رفتار سیاسی در سیستم حکومتی "جمهوری اسلامی" قرار گرفته است و به نوعی متضمن مشروعیت این سیستم در میان آحاد جامعه می باشد، کدام قرائت است؟

استاد ملکیان در فرازی از مقاله "اسلام و لیبرالیسم" در ارتباط با چند و چون ارتباط اسلام با لیبرالیسم است، به معرفی "اسلام بنیاد گرایانه" پرداخته و ویژگی های این قرائت از این دین مبین را این گونه بر می شمرد:

الف) اگر برای عقل استدلالگر حجیت و ارزش قائل باشد، فقط در جهت کشف و استخراج حقایق از دل کتاب و سنت است و عقل را، گذشته از نقش ابزاری که برای آن قائل است، عملاً منبعی در کنار دو منبع کتاب و سنت" نمی داند".

ب) بر "ظواهر اسلام" تأکید دارد و نه بر روح آن.

ج) شریعت اندیش است و دیانت را بیش از هر چیز در رعایت احکام شریعت و فقه می داند و این احکام را "تغییر ناپذیر" و "خدشه ناپذیر" می داند.

د) برای تأسیس مجدد جامعه ای که در آن شریعت و فقه به نحو اتم و اکمل اشاعه یافته و اجرا گردد، می کوشد.

ه) نسبت به همه حکومتهای غیر دینی سر "ناسازگاری" و "براندازی" دارد.

و) به "تکثر گروی (پلورالیسم) دینی" قائل نیست.

ز) با "تکثر گروی سیاسی" نیز روی خوش ندارد.

ح) دین را برآورنده همه نیازهای بشر، اعم از نیازهای مادی، معنوی و اخروی می داند...

ط) با فرهنگ غرب متجدد[...] مخالف است، چرا که ناسازگار با اسلام می بیند و یا سرچشمه مسائل و مشکلات کنونی جهان اسلام را "غرب" می داندکه با سلطه طلبی و استعمارگری اش هم با تهاجم فرهنگی اش، جوامع اسلامی را دستخوش نکبت و ادبار کرده است.

به عقیده نگارنده اسلامِ مرجع در نظام جمهوری اسلامی، همان اسلام بنیادگرایانه است. قرائتی که با بافتهای گوناگون لیبرالیسم اعم از اخلاقی، سیاسی و الهیاتی ناسازگار است و به جرأت می توان چنین ادعا کرد که در مواجهه با چالشهای ناشی از دنیای مدرن،غیر قابل دفاع ترین قرائت از دین مبین اسلام می باشد.

در ادامه با استناد به افراد و گروههای هم اندیش با حکومت، به مصادیق ویژگی های نه گانه در سخنان آنها (که همانا بیانگر عقاید آنهاست) اشاره خواهم کرد:

+(در رابطه با ویژگی "الف")+

"نظریه ولایت" که اساس نظام جمهوری اسلامی است، مبتنی بر "مهجور"، "ناقص" و "صغیر بودن مردم است. به طوریکه مرحوم خمینی در کتاب ولایت فقیه می نویسند: " ولایت فقیه از امور اعتباری عقلانی است و واقعیتی جز جعل ندارد، مانند جعل قیم برای صغار، قیم ملت با قیم صغار از لحاظ وظیفه و موقعیت هیچ فرقی ندارد." (ولایت فقیه، ص56) ایشان در جای دیگری از همان کتب اشاره می کنند که: "مردم ناقص اند و نیازمند کمال اند و ناکامل اند" (پیشین، ص41). مرحوم علامه طباطبایی نیز برای اثیات اصل ولایت، نسبت مردم و ولی فقیه را به نسبت "گله و شبان" تشبیه کرده اند: "نتیجه عقیده اختصاصی که شیعه دارد این نمی باشد که در صورت غیبت امام (ع) مانند عصری که ما ذر آن زندگی می کنیم جامعه اسلامی بی سرپرست مانده، مانند گله بی شبان متفرق شده و با سرگردانی به سر برند..." (ولایت و زعامت، ص74) بدین ترتیب نظام عقیدتی جمهوری اسلامی، کمترین ارزش را برای عقل استدلالگر قائل است.

+(در رابطه با ویژگی "ب")+

اصولا فقه شیعی -که ایدئولوژی غالب جمهوری اسلامی و مبنای قانونگذاری به شمار می رود- علمی ظاهرگراست و همین عاملی است برای تاکید بر ظاهرگرایی در شئون مختلف زندگی شهروندان.

یکی از بارزترین مصادیق این ظاهرگرایی را می توان در طرح مبارزه با بدحجابی که هرساله با آغاز فصل گرما به صورت ضربتی اجرا می شود یافت.

+(در رابطه با ویژگی "ج")+

آن هنگام که نظریه قرائت از دین از سوی روشنفکران دینی مطرح ش، بسیاری از روحانیون سنتی در دستگاه حاکمیت به شدت به تقبیح این نظریه پرداخته و بر تغییر ناپذیری و خدشه ناپذیری احکام تأکید کردند. به طوری که آقای مصباح در تریبون نماز جمعه در همین ارتباط فرمودند: "هر کس گفت قرائت جدیدی از اسلام دارم باید توی دهانش زد و گفت خیلی بیجا کرده ای!" (خرداد، 78/6/27) آیت ا... خزعلی نیز در این رابطه تصریح کردند: "کثیف تر از نظریه قرائتهای مختلف دینی وجود ندارد. هر کسی هم بخواهد این قرائتها را بیان کند، نباید باشد. [...] هر کس دم زد مردم باید جلویش را بگیرند. انشاءا... آقای خاتمی لفظ قرائت را به زبان نیاورد. اگر کسی با قرائت وارد شود می خواهد قرآن را بگیرد، با قرائتها، اروپاییها خر شدند ام ما خر نمی شویم." (آزاد، 78/7/11)

+(در رابطه با ویژگی "د")+

آیت ا.. خمینی در دیدار با اعضای شورای نگهبان، هدف را اجرای اسلام در جامعه می خوانند: "خلاصه یک چیز را نباید فراموش کنیم که همه می خواهیم اسلام پیاده شود." (صحیفه نور، ج8، ص178) همچنین آقای مصباح در دیدار با اعضای شورای مرکزی جامعه اسلامی مهندسین قم، خواست مرحوم خمینی و شهدا را حکومتی مبتنی بر اسلام می دانند: "امام، شهدا و همه کسانی که برای به ثمر رسیدن و تداوم انقلاب زحمت کشیدند، درد و دغدغه دین داشتند و حکومتی بر اساس اسلام ناب محمدی می خواستند که در سایه آن بتوانند به سعادت دین و دنیا و آخرت دست پیدا کنند." (خبرگزاری مهر، 83/10/17)

+(در رابطه با ویژگی "ه")+

آیت ا... خمینی در دیدار برخی از مسئولین جنگ می فرمایند: " باید همه برای جنگی تمام عیار علیه امریکا و اذنابش، به سوی جبهه رو کنیم" (صحیفه نور، ج20،ص213) همچنین ایشان در اعتراض به قدرتهای وقت تصریح می کنند: "ما زیر چکمه امریکا برویم چون ملت ضعیفی هستیم؟! چون دلار نداریم؟! امریکا از انگلیس بدتر، انگلیس از امریکا بدتر، شوروی از هر دو بدتر، همه از هم پلیدتر." (پیشین، ج1،ص105) اینچنین است که نا سازگاری با تم خشونت در سخنان بنیانگذار جمهوری اسلامی (خطاب به قدرتهای شرق و غرب) موج می زند.

+(در رابطه با ویژگی "و")+

آیت ا... مصباح یزدی و هم فکرانشان بارها در سخنان خود به نفی پلورالیسم (تکثرگروی) دینی پرداخته اند. ایشان در چهارمین شماره از مجله کتاب نقد در مقاله ای با عنوان "پلورالیسم دینی" در ارتباط با این نظریه می نویسند: "این نظریه رسواست. به دلیل اینکه فهم عمومی همه انسانهای عاقل و سالم اینگونه سخنها را نمی تواند بپذیرد. این پلورالیسم مستلزم تناقض است. ولی به هر حال افراد شاذ و نادری در طول تاریخ پیدا شده اند که در این فضا سخن گفته اند." ایشان همچنین در ادامه این مقاله می افزایند: "صراط مستقیم یکی است و تحمل تناقض و تکثر ندارد."

+(در رابطه با ویژگی "ز")+

پلورالیسم سیاسی هیچ گاه در تفکر سیاست مردان جمهوری اسلامی جای نداشته و مواردمتعددی مؤید این ادعاست. در عین حال نقل برخی اقوال نیز خالی از لطف نیست. سردار محسن رضایی ضمن انتقاد از فضای دوم خرداد، آزادی را عامل انحراف ملت می دانند: "ما خودمان آزادی دادیم. ما خودمان به مطبوعات آزادی دادیم. یک شبه هم می توانیم همه اینها را جمع کنیم. کسی به ما چیزی تحمیل نکرده. مگر کاری برای انقلاب دارد یا برای نظام. خودمان مطبوعات درست کردیم. خودمان آزادید دادیم و می بینیم که این آزادی به جای اینکه به رشد و پویایی کشورمان کمک کند، بهجهت دادن و آگاه کردن کمک کند، به انحراف، به خدعه و به ایجاد راههای انحرافی برای ملت منتهی می شود." (اخبار،77/2/10) سردار صفوی نیز در مین ارتباط تصریح کردند: "ما دنبال این هستیم که ریشه های ضد انقلاب را در هر کجا هستند بزنیم [...] بعضی ها را باید گردن بزنیم. بعضی ها را زبانشان را قطع می کنیم. شمشیر ما زبان ماست." (شلمچه، شماره30) همچنین سردار ا... کرم خطاب به دگر اندیشان می گویند: "ما در نخستین اقدام خود کسانی را که با صرف بیت المال به مجلس رفته اند به بیرون پرتاب کرده و سپس افرادی را که در سازمان خبرگزاری از دگراندیشان و لیبرالها طرفداری می کنند، از بالای ساختمان خبرگزاری بیرون خواهیم انداخت." (بهمن، شماره16) در این میان بیانیه انصار حزب ا... خطاب به دکتر سروش، حق مطلب (نفی پلورالیسم در نظام جمهوری اسلامی) را به نحو اکمل بیان می کند: "دکتر سروش اگر معتقد است حرف حق می زند، باید مانند مارتین لوتر و کرامول که برای بیان نظراتش از جان خود مایه گذاشتند عمل نماید. (سلام، 74/8/4)

اینچنین است که پلورالیسم سیاسی، هیچ گاه در مفاهیم انتخابی جمهوری اسلامی از دموکراسی جاری و ساری در دنیا جایی نداشته است.

+(در رابطه با ویژگی "ح")+

آقای مصباح در دیدار با اعضای شورای مرکزی جامعه مهندسین قم، دین را بر آورنده تمام نیازهای بشری می دانند: "دین اسلام شامل تمام احکام و قوانینی است که در شئون زندگی بشر وجود دارد. اعم از فردی، اجتماعی، خانوادگی،سیاسی و بین المللی. بنابراین دایره دین هیچ چیز را فرو نمی گذارد." (خبرگزاری مهر، 83/10/17) مرحوم خمینی نیز در این زمینه می فرمایند: "قرآن مجید و سنت شامل همه دستورات و احکامی است که بشر برای سعادت و کمال خود احتیاج دارد." (ولایت فقیه، ص21)

+(در رلبطه با ویژگی "ط")+

دادگاه ویژه روحانیت، در کیفرخواست خود علیه عبدا... نوری، امریکا را مسئول تمامی بلایایی می داند که مسلمانان بدان دچارند: "امام این رابطه را (رابطه با امریکا) رابطه ای گرگ و میش می دانستند و همه بلایایی که بر سر اسلام و مسلمین می آید را از ناحیه شیطان بزرگ و ام الفساد قرن (امریکا) می دانند." همچنین آیت ا... خامنه ای نیز در جمع دانشجویان سمنان، غرب را متهم به اقدام برای نا بودی هویت ملی جوامع بشری می کنند: "باندهاى بين‌المللى زر و زور که براى تسلط بر منافع ملت‌ها، سازمان نظامى ناتو تشکيل داده بودند اکنون براى نابودى هويت ملى جوامع بشرى و تحقق بيشتر اهداف‌شان در پى تشکيل ناتوى فرهنگى هستند تا با استفاده از امکانات زنجيره‌اي، متنوع و بسيار گسترده رسانه‌اي، سررشته تحولات سياسي، اقتصادي، اجتماعى و فرهنگى کشورها و ملت‌ها را به دست بگيرند."

آن چه در فوق آمد تلاشی بود برای اثبات تلقی بنیادگرایانه از اسلام در نظام "جمهوری اسلامی" که با استدلال به سخنان برخی مقامات و مسئولان نظام صورت گرفت. در پایان ذکر این نکته ضروری است که اسلام بنیاد گرایانه نیز دارای صور گوناگون می باشد. لذا یکسان قرار دادن "اسلام بنیادگرایانه" و آنچه که از آن به "اسلام طالبانی" تعبیر می شود، صحیح به نظر نمی آید.

یا حق!

 نوشته شده توسط حمیدرضا قوچانی |  
اعتراض مدنی در جامعه غیر مدنی؟!

جا دارد که در بدو امر مراتب امتنان و سپاس خود را از دوستانی که در نخستین نظرسنجی وبلاگ شرکت کرده و من را در درک بهتر ساختار سیاسی جامعه یاری نمودند، اعلام دارم.اکنون ضمن اعلام نتایج نظرسنجی، یادداشتی را به محضر دوستان تقدیم می نمایم. امید است که مقبول واقع شود.

* مشی سیاسی امروز شما چیست؟

1)انزوای سیاسی (22 رأی، %39)

2)نافرمانی مدنی (21 رأی، %37)

3)اطاعت از رهبری (13 رأی، %23)

"جامعه سیاست بردار است و افراد جامعه ناچار به سیاست ورزی." این جله را از تقی رحمانی به یاد دارم که در جمع دانشجویان خواجه نصیر، ضمن تأکید بر لزوم سیاست ورزی از سوی افراد جامعه، سیاست و جامعه را دو امر لازم و ملزوم یکدیگر می دانست. از دیدگاه نقد، مادامیکه آثار نظرات افراد ( اعم از objective یا subjective) به جامعه تسری نیابد و دامنه نتایج آنها محدود به حریم خصوصی افراد گردد، این نظرات باورهایی شخصی تلقی می شوند ودر حوزه دیدگاههای قابل نقد قرار نمی گیرند. با عنایت به این نکته که مشی سیاسی هر فرد از افراد جامعه به عرصه اجتماعی تسری می یابد و همگان از نتایج حسن یا سوء آن بهره مند یا متضرر می گردند، لزوم نقد رفتار سیاسی اعضای جامعه بر هیچ کس پوشیده نمی ماند. چرا که مشی سیاسی امروز ما، آینده جامه مان را رقم خواهد زد.

در مقاله "لزوم فریاد زدن زیر آب" در باب "انزوای سیاسی" به حد کفایت سخن رانده شد و نکته تازه ای نیست و هر چه هست تکرار مکررات است. از آنجا که در بند 209 زندان اوین امکان دسترسی به اینترنت و update کردن وبلاگ نیست، از نقد نظر دوستانی که "اطاعت از رهبری" را مشی سیاسی امروز خود دانسته بودند، صرف نظر می کنم! امیدوارم دوستان مرا از این بابت ملامت نکنند. و اما نافرمانی مدنی...

نافرمانی مدنی را می توان اقدامی مسالمت آمیز و بری از خشونت از سوی شهروندان، در جهت مطالبه حقوق و یا نیل به اهدافی خاص تعریف کرد. نافرمانی مدنی تنها آن هنگام مثمر ثمر واقع می شود که جامعه مدنی محقق گردیده باشد.به عبارت دیگر، نافرمانی مدنی به منزله بنایی است که بر جامعه مدنی استوار می شود. حال این پرسش مطرح است که اکنون که تلاشها در جهت تحقق جامعه مدنی نافرجام مانده و ملت ایران به این آرمان خود نائل نگردیده است، جایگاه نافرمانی مدنی در ایران امروز کجاست؟! با این تفاسیر، نافرمانی مدنی در جامعه کنونی (که دارای ساختاری غیر مدنیست) چون بناییست که از پای بست ویران است. چرا که نظام سیاسی با ساختاری اینچنینی اعتراض مدنی را بر نمی تابد و به شدت واکنش نشان می دهد. قطع به یقین اولین عکس العمل حاکمیت در واکنش به این اعتراضات، تنها و تنها خشونت است. پس اعتراض در چنین شرایطی محکوم به خشونت است و به دور از تعریف اعتراض مدنی. به گونه ای که حتی می توان آنها را "اعتراضی غیر مدنی" نامید.

از دوستان دعوت می کنم که به حافظه تاریخی خود رجوع کنند. طی دو سال گذشته، دو تجمع اعتراضی شاخص، یکی از سوی کارگران شرکت واحد و دیگری از سوی جامعه زنان برگزار شد. ثمره این تجمعهای اعتراضی برای زنان و کارگران چه بوده است؟ آیا حقوق حقه آنها محقق گردید؟ آیا حتی گامی در جهت احقاق این حقوق بر داشته شد؟ آیا ثمره این اعتراضات به جز درستگیری گسترده و تشدید جو خفقان از سوی حاکمیت تند رو، چیز دیگری بود؟

حال ممکن است که عده ای از دوستان (در رد مدعای من) از دستاوردهای اعتراض مدنی در هند و افریقای جنوبی و یا الجزایر یاد کنند. در مقام پاسخ باید متذکر شوم که توجه به "بعد جامعه شناسانه" هند گاندی و افریقای ماندلا ضروری است. چرا که در تفسیر پروسه رهایی از استعمار در هند بسیار از جامعه شناسان به "آگاهی تک تک افراد جامعه" نسبت به مطالبات خود و "همسویی این مطالبات" و همچنین به یک "عزم ملی" در جهت تحقق آرمانهای خود اشاره می کنند. این تحلیلها عینا در افریقای جنوبی ودر مرحله ای بالاتر در الجزایر ارائه می شود. در افریقا، هند و یا الجزایر یک عزم ملی واحد در خرد جمعی ملتها وجود داشته است. در حالی که نمونه ضعیف این عزم را حتی در تشکلهای جامعه امروزی نیز نمی بینیم. کافیست اندکی واقع گرا باشیم.

سخن را کوتاه می کنم و با جمله ای از عمادالدین باقی مطلبم را به پایان می رسانم: "جامعه ما امروز بانسلی از دست رفته رو به روست و دیگر تحمل ریزش، تنش و کشمکش را ندارد."

 نوشته شده توسط حمیدرضا قوچانی |  
پاسخ به نظرات شما

در جهت نیل به هدف غایی این وبلاگ، پس از هر 4 پست اقدام به پاسخگویی به نظرات قابل بحث دوستان می نمایم. امید است مرا در تبدیل این وبلاگ به عرصه ای برای طرح عقاید مخالف و موافق بیش از پیش یاری نمایید. جا دارد که از همه دوستانی که من را از نظرات خود محروم نساختند، کمال تشکر وامتنان را داشته باشم. یا حق!

پارس بانو (در ارتباط با لزوم فریاد زدن زیر آب):

"ملالت علما هم ز علم بی عمل است"...

حمیدرضا:

یگانه هدف این مطلب چیزی جز دعوت به عملی کردن علم، و رفع ملالت تاریخی علما نبود.

شوق (در ارتباط با لزوم فریاد زدن زیر آب):

"ملتی که خود را بخواب زده است چگونه میتوان بیدار کرد؟"

حمیدرضا:

با تعبیر "خود به خواب زدن" مشکل دارم. ملت ایران به خوابی تحمیلی فرو رفته است. اصولاً خواباندن یک ملت غیر منسجم کار چندان دشواری نیست. با سرکوب طبقه روشنفکر جامعه، انحصار رسانه و ترویج مشکلات معیشتی می توان بر یک ملت به خواب رفته حکومت کرد.

سلام عاشقانه (در ارتباط با لزوم فریاد زدن زیر آب):

"مسلماً حکومت بعدی هر چی باشه دینی نیست."

حمیدرضا:

با گذر از جمهوری اسلامی، انتخاب نظام سیاسی آینده کشور مسلماً از بزرگترین چالش های ایران فرداست (ایران فردا تعبیری رؤیا گونه از ایران دموکراتیک و آزاد است). بدین ترتیب اتخاذ کارامدترین نظام سیاسی، به آزمونی دشوار برای معاصران فردا بدل خواهد شد.

صبا (در ارتباط با لزوم فریاد زدن زیر آب):

"...از "امل" تا "عمل" در سخن فاصله ای نیست. ولی چه دورند این دو در عرصه واقعیت "

حمیدرضا:

فراموش نکنیم که "دور بودن" متضمن "میسر نبودن" نیست!

علی تهرانی (در ارتباط با پیروزیتان مبارک آقای خاتمی!):

"چطور دلتون میاد با این سید بزرگوار اینجوری برخورد کنید؟ اون آبرومندترین مرد سیاسی ایرانه."

حمیدرضا:

ضرورت تفکیک زندگی سیاسی با زندگی اجتماعی آقای خاتمی محسوس است. چرا که به عقیده حقیر، زندگی سیاسی ایشان از زندگی اجتماعیشان بسیار متمایز است. به قول دوستی، سیاست چون امارتی است که بر درگاه آن رقم زده اند: " آبرو بر در گذار و داخل شو!"

مریم (در ارتباط با پیروزیتان مبارک آقای خاتمی!):

"کسانی که باهات موافق بودند احتمالاً فقط آخرین مطلبت رو خوندن. چون کسی که از روشنفکران می خواد زیر آب فریاد بزنند از آقای خاتمی به عنوان یه روشنفکر دینی که این کار رو کرده انتقاد نمی کنه. کاش کمی انصاف هم به خرج می دادی. وقتی انتخابات تموم میشه هر کس می تونه هر ادعایی بکنه. ضمن اینکه من فکر می کنم منظور آقای خاتمی از مشارکت حد اکثری رای 66% نبود. اولا این خیلی کمتر از انتظار خاتمی بود و ثانیا مشارکت یعنی تلاش در راه تبلیغ و انتخاب. خیلی از اصلاح طلب هایی که رأی آوردند به مدد عکس آقای خاتمی روی تراکت های تبلیغاتی رای آوردند."

 

حمیدرضا:

"مقصود از "فریاد" (در مطلب لزوم فریاد زیر آب) بسیار متمایز از مشی سیاسی امروز آقای خاتمی است. مشی سیاسی امروز ایشان، بیشتر "هم آوایی" به نظر می رسد تا "فریاد"! جا دارد که به یکی از این فریادهای آقای خاتمی که پس از انتخابات شوراها زده شد اشاره کنم: "ممکن است تخلفاتی در انتخابات صورت پذیرد. این به دلیل سیستم انتخاباتی ما امری اجتناب ناپذیر است. حیف است شیرینی حضور 28 میلیونی مردم در انتخابات را با شبهات(!) به کام مردم تلخ کنیم." این بود فریاد آقای خاتمی در قبال همه کارشکنی ها و تخلفات رخ داده در شمارش آرای انتخابات شوراها.

به اعتقاد شما آقای خاتمی حضور 66/6 درصدی مردم را، حضور حداکثری نمی دانند. گویا ایشان درک صحیحی از واژه "حداکثر" ندارند، که البته این نیز تازگی ندارد. به طور کل ایشان از واژه هایی چون اصلاحات، مصلحت، امانت، جامعه مدنی، فریاد و ... درک درستی ندارند.

دست آخر، انتخاب چهار نفر از لیست ائتلافی اصلاح طلبان را عکس آقای خاتمی بر روی تراکتهای تبلیغاتی دانسته بودید. با پذیرش استدلال شما (که به شخصه با آن مخالفم)، رأی آوردن یک لیست به مدد عکس منقوش در تراکتهای تبلیغاتی آن، دلیلی بر ضعف مفرط آن لیست انتخاباتی می باشد.

 

علی (در ارتباط با پیروزیتان مبارک آقای خاتمی!):

"تمام مطلبی كه خوندم در نكوهش خاتمی بود.دوست نويسندمون در حالی به شدت انتخاب 8 ساله ما رو ميكوبه كه هيچ دليلي هم براي حرفش ارائه نميده و در نهايت اين مطلب رو كه پايه و اساس حرفشه خارخ از حوصله مخاطب مي دونه و يا فقط به اين جمله كلي كه {موجب از دست رفتن اعتماد عمومی شد} بسنده ميكنه.در حالي كه تك تكمون ميدونيم در اين مورد عوامل متعددي دخيل بود.نه فقط شخصه خاتمي. پس تمام پيام اين مطلب اينه كه >>>خاتمي بد بود<<< اما چراش در حوصله ما نيست.
جايي خوندم حقوقي كه ما ازش محروم بوديم و خاتمي به ما برگردوند اونقدر بديهيه كه حتي خودمون هم متوجهش نيستيم و قدر نميدونيم.
من به شخصه سعي ميكنم حقوقي رو كه ازش محرومم بيشتر و بيشتر پس بگيرم و به كسي كه قسمتي رو بهم بازگردوند خورده نميگيرم كه چرا کم بود."

 

حمیدرضا:

"هدف از نوشته "پیروزیتان مبارک آقای خاتمی" طرح سؤالاتی نقادانه از عملکرد اصلاح طلبان، به رهبری سید محمد خاتمی بود و استنتاج از آن بر عهده خواننده مطلب. پس نتیجه گیری علی عزیز مبنی بر اینکه "خاتمی بد بود"، نظری شخصی است و نمی توان آن را به کلیه مخاطبان تعمیم داد. ضمن آنکه این مقاله به هیچ عنوان مقاله ای تحلیلی نبود، که به تبیین دلایل سلب اعتماد عمومی بپردازد. بار دیگر تأکید می کنم که این نوشته صرفاً طرح پرسش بود.

در پایان علی عزیز به حقوقی که توسط خاتمی به ملت عودت داده شد، اشاره کرده بود. ذکر این نکته الزامیست که حقوق حقه ای که به ملت ایران بازگشت، ثمره عزم و آگاهی ملی بود که در چهره خاتمی رخ نمود. "به باران بنگر! چشمان تو باران را نمی بینند. این تویی که خود، قطره ای از بارانی"

 

مرگ (در ارتباط با پیروزیتان مبارک آقای خاتمی!):

"آقای قوچانی اشکال ندارد که اینقدر به بزرگترین شخصیت سیاسی ای که در دوران پس از انقلاب بر روی کار آمده خرده می گیرید! شما حتماَ در مورد زمانی که برادران بزرگتر ما در آن زندگی کرده اند اطلاع چندانی ندارید و الآن در فراغ خاطر به آقای خاتمی هر چه دلتان می خواهد می گویید. مطلبی که بارها گفته شده است این است که آقای خاتمی اگر هیچ کاری برای این ملت نکرد باعث شد که افرادی مثل شما الآن بنشینید و از حقوق گرفته نشده ی خود دم بزنند. بگذارید تاریخ درباره ی آقای خاتمی قضاوت کند و آن هنگام از گفته های خود پشیمان می شوید.
اشتباه نکنیدا! من نمی گویم خاتمی بی عیب بود بلکه تنها این را می گویم که او متفکرترین و بهترین سیاستمداری است که بعد از انقلاب بر سر کار آمده اما مانند هر انسان دیگری کامل نیست."

حمیدرضا:

اینکه به نظر شما آقای خاتمی بزرگترین شخصیت سیاسی دوران پس از انقلاب است، مؤید قحط الرجال در نظام جمهوری اسلامیست. ، در رابطه با حقوق نیز می توانید به بخش پایانی پاسخ علی مراجعه کنید.

 

بی دل (در ارتباط با گاف تحلیلی اقتدارگرایان):

"نقدت نقد هدفمنده... جمهوری اسلامی دموکراسی رو بدون ثمراتش ( مثل پلورالیسم) می خواد. مرسی از اینکه در جهت آگاهی مردم تلاش می کنی."

 

حمیدرضا:

نسیم دموکراسی علاوه بر هوای مطبوع سیاسی، همواره روایحی را با خود به همراه دارد که شاید با رویه حاکم در برخی کشورها هم آهنگ نباشد. پلورالیسم (دگر اندیشی و دگر باشی) یکی از آن روایحی است که گویا به مشام حاکمیت نامطبوع می آید. سرکوب گسترده دگراندیشان در طول تاریخ پس از انقلاب 57، مؤید این ادعاست.

 

شهاب (در ارتباط با گاف تحلیلی اقتدارگرایان):

"قدرت تحلیل شما عالی و تحلیلتان واقع بینانه است. به شما تبریک می گویم. از خواندن تحلیل هایتان چیزهای جدیدی یاد می گیرم. به این نظرات نامربوط که برای مطالبتان می فرستند توجه نکنید. اگر اینها دلیل روشنی برای مخالفت با شما داشتند به جای اینکه این طور بنویسند تحلیلتان را نقد می کردند."

 

حمیدرضا:

در جامعه مدنی بها دادن به باورهای انفسی و آفاقی هر شهروند، در حوزه خصوصی افراد، امری اجتناب ناپذیر است. زیرا در حریم خصوصی، نتایج باورهای فردی، به اغیار (حوزه عمومی) تعمیم نمی یابد و انسان می تواند تمام باورهای درون ذاتی و برون ذاتی خود را در آن ترتیب اثر دهد. از آن جا که طرح عقاید در این وبلاگ، تأثیری در حوزه عمومی ندارد، لذا تمامی باورها و نظرهای مخاطبین ارجمند، قابل احترام ولی قابل بحث می باشد. به عقیده حقیر، "نظرات نامربوط" تعبیر مناسبی از باورهای انفسی افراد نیست.

 

بصیرت (در ارتباط با موقعیت %100 و تنها یک کرنر):

"تو مو را بینی و او بیچش مو! شما که از رنج دوران 8 ساله هیچی نمیدونی چرا دوره 8 ساله شناس شدی؟"

 

حمیدرضا:

گفتمان "عاقل و صفیح" موجبات نقد ناپذیری و در نتیجه انحتاط یک جریان را فراهم می آورد. مردم به خوبی بر پیچش مو واقف بودند جناب بصیرت! گویا نادان انگاری در حاکمیت به لایه های جامعه نیز تسری کرده است.

 

پیر طریقت (در ارتباط با موقعیت %100 و تنها یک کرنر):

"قلمت پاینده باشه پسر. مثل مطالب قبلی جالب و خوندنی بود. ضمن اینکه تو این پستت جهش بزرگی داشتی. تبریک میگم بهت. در مورد مطلبت باید بگم که آقای خاتمی رو باید از 2 جنبه بررسی کرد. یکی اندیشمندی که سیاستمدار است. دیگری سیاستمداری که اندیشمند است. ولی در هر دو حالت یک نقطه ی مشترک وجود دارد و آن وجود ترس, به عنوان یک خصیصه ذاتیست."

 

حمیدرضا:

به قول عباس عبدی ، خاتمی هیچ گاه نتوانست مرزی بین این دو قائل شود. (اشاره به "نامه ای برای امروز" به قلم عباس عبدی)

 

علی فرمانده (در ارتباط با موقعیت %100 و تنها یک کرنر):

"در مورد مطلبی را که نوشتید و در مورد همت مردم و از خود گذشتگی شان در مورد همکاری با خاتمی گفتید. یک نکته را جا انداختید و آن اینکه توهم مردم نسبت به امثال خاتمی از کجا آب می خورد و سهم این توهم در اشتباه چیست. نمیشود گفت که مردم سنگ تمام گذاشتن ولی خاتمی گوش نداد و یا نکرد. مردم باید از خودشان بپرس چه توهمی داشتیم که فکر کردیم بخشی از حاکمیت ، حاضر است در مقابل بخش دیگر از منافع مردم حرکت کند. تمام این سالها نشان داده که دعواها بین خودیها است و همینکه پای مردم به میان میاد ، هم متحد هم میشن."

 

حمیدرضا:

انحصار رسانه ای مولد تکوین توهم در اذهان آحاد ملت است. آنچه مسلم است دو جناح قدرت در اصول بایکدیگر در توافقند. اختلافها و گاه تضادها در فروع ظاهر می شوند. ورنه آنجا که صحبت از تجدیدنظر در اصول به میان می آید، همه در برابر تجدیدنظر طلبان می ایستند. 18 تیر، نمونه کاملی از این امر به شمار می آید.

 نوشته شده توسط حمیدرضا قوچانی |  
موقعیت %100 و تنها یک کرنر!

این نوشته به معنای چشم پوشی بر توفیقات نسبی (تکرار می کنم: نسبی) جنبش اصلاحات به رهبری شخص محمد خاتمی نیست.

در شرایطی که جامعه در یأس ناشی از عدم تحقق مطالبات انقلاب خود به سر می برد، طیفی به اصطلاح اصلاح طلب پای بر عرصه سیاسی کشور گذاشت که دم از توسعه سیاسی زد و صحبت از مطالبات انقلاب 57 به میان آورد و این چنین از اقبال بی نظیر مردم به شعارهای دلنشین خود بهره مند شد. اکنون پس از گذشت 9 سال و اندی که از آن حماسه ملی، پرسش اساسی اینجاست که حاصل آن اقبال پر شور به وعده های خاتمی و یاران چه بود؟

نویسنده در اینجا به صراحت و به دور از ملاحظات رایج در اخلاق سیاسی جنبش اصلاح طلبی، به تبیین نظر خود در باب این پرسش می پردازد. در پاسخ این سؤال باید گفت که اگر حاصلی بود، در برابر آن وعده های دلنشین، ناچیز می نمود و منجر به عودت همان یأس کذایی، پس از 8 سال، به دامان جامعه شد.

در یک سیستم سیاسی که اقتدار گرایی در آن نهادینه شده باشد، مسلماً رفتار استبدادی، قرائتی از قانون آن سیستم خوانده می شود. در چنین شرایطی اگر در برابر قدرتها مقاومتی صورت نپذیرد، خشونت رفتاری قانونی تلقی می شود. آقای خاتمی در دوران 8 ساله با اعتقاد بر این اصل که "پاسخ خشونت با عملی مشابه، سبب پایداری فرهنگ خشونت در سیاست کشور خواهد شد"، در برابر سیاست های خشونت آمیز جناح اقتدارگرا سکوت اختیار کردند. غافل از آن که سکوت در برابر قدرتها، مؤید الگوی حاکم بر جامعه (الگوی خشونت) خواهد بود. پرسش مطروحه این است که دولتی با چنان پشتوانه مردمی، که فارغ از همه کارشکنی ها و سوء رفتار جناح اقتدارگرا، با حضوری پر شور به جنبش اصلاح طلبی به رهبری محمد خاتمی رأی داد،چه نیازی به خشونت در مقابله با الگوی حاکم داشت؟

حقیقت امر این است که مردم در جریان اصلاحات، سنگ تمام گذاشتند. چه موقع موانع و مشکلات با آنها (به عنوان صاحبان اصلی حکومت) مطرح گردید و مردم پاسخ ندادند؟ صحبت صریح و شفاف، حداقل توقع مردم از آقای خاتمی (به عنوان رهبر جنبش اصلاح طلبی) بود که ایشان چه بی رحمانه چشم بر کمترین خواسته یک ملت فروبستند. آقای خاتمی با دو پهلویی حرف و عمل، ذبح عدالت به پای مظالم تحمیلی، چشم پوشی از حقیقت در برابر مصلحت و اعمال شبه محافظه کارانه دیگر، به حیاتی ادامه دادند که که پایان آن (کناره گیری از قدرت) می توانست متضمن تداوم راه اصلاحات تا درمان نسبی سیاست کشور باشد. در حالی که تعبیر غلط خاتمی از مشی اصلاح طلبی (حیات به هر قیمت)، نقطه پایانی بر دیکته ناتمام اصلاحات گذاشت.

عمق فاجعه آن هنگام رخ نمود که دولت عملاً در حاشیه، و جناح اقتدار گرا زمام امور سرنوشت ساز کشور را به دست گرفته بود. در آن برهه نیز آقای خاتمی در راستای مصلحت، که قطع به یقین منفعتی را برای جنبش اصلاح طلبی ملت ایران در بر نداشت، بار دیگر چشم بر حقیقت فرو بسته و به سکوتی ادامه دادند که از آن، رضایت وی تلقی می شد.

سیاست آقای خاتمی در قریب به اتفاق وقایع تعیین کننده، سیاست "عقب نشینی" بود. به جرأت می توان گفت که هیچ خط قرمزی نبود که خاتمی تعیین کرده و از آن عقب نشینی نکند. در اینجا به مشتی از خروار بسنده می کنیم:

1) هنگام تسلیم لوایح دوگانه به مجلس، ایشان عنوان کردند که در صورت عدم تصویب لوایح، رئیس جمهور نخواهند بود. لوایح دوگانه در شرایطی پس گرفته شدند که فضای سیاسی مثبت و گفتمانی مشترک را پس از مدتها در میان طیف های مختلف اصلاح طلب ایجاد کرده بودند. لوایح تصویب نشد و خاتمی کما فی السابق در سمت دکور ریاست جمهوری باقی ماند! فراموش نمی کنم مصاحبه عمادالدین باقی با BBC (در همین زمینه) که در ارزیابی خود عنوان کرد که: "خاتمی از مهم ترین شعارهای خود عقب نشینی کرده، و نه لوایح دو گانه." پس گرفتن لوایح مذکور را می توان نمادی از عدم ایستادگی بر همه مواضع دانست.

2) ایشان در جریان انتخابات اعلام کردند که انتخابات غیر رقابتی و غیر آزاد برگزار نخواهند کرد. خاتمی انتخاباتی باحضور یک جناح (انتخابات مجلس هفتم) را به ملت ایران تحمیل کرد و تا موجبات رضایت جناح مقابل را فراهم آورد. ابراهیم یزدی در نقد عملکرد خاتمی گفت: " در شأن یک رئیس جمهر نبود که به استناد حکم حکومتی، انجام یک انتخابات غیر رقابتی و غیر قانونی را بپذیرد."

در حالی که تحصن 80 نماینده مجلس هر کشور، نظام سیاسی و اجتماعی آن کشور را با بحران جدی مواجه می کند، شکاف عمیق حاصل از عملکرد نا صحیح جنبش اصلاحات به رهبری خاتمی میان طبقه حاکم و لایه های جامعه، سبب گشته بود که حتی عده ای از این رخداد سیاسی عظیم، بی خبر بمانند.

خاتمی نه تنها مردم را از ثمرات فرصت بی مانند 8 ساله محروم کرد، بلکه با تفکر جردن نشین خود سبب افزایش جاذبه شعارهای پوپولیستی و مردم انگیز محمود احمدی نژاد در نهمین انتخابات ریاست جمهوری ، و در نهایت انتخاب او به این عنوان شد. بدین ترتیب آقای خاتمی (حداقل) 12 سال از بهترین سالهای یک ملت را فدای مصلحت نانوشته ای کردند که جز تباهی و یأس برای ملت ایران ثمری نداشت. به طور کل، نویسنده دوران آقای خاتمی را به موقعیت %100 گلی تشبیه می کند که حاصل آن برای مردم، چیزی جز یک کرنر ساده نبود.

و در پایان به فرازی از کتاب "زندگی نامه فلسفی من" اشاره می کنم بدین مضمون که:

کارل یاسپرس: پرسیدم "مرد بی فرهنگی مثل هیتلر چگونه می خواهد آلمان را اداره کند؟" هایدگر گفت: "فرهنگ و تربیت مهم نیست. به دست های جذابش نگاه کنید."

 نوشته شده توسط حمیدرضا قوچانی |  
گاف تحلیلی اقتدار گرایان

احمد توکلی، نماینده تهران در مجلس هفتم و کاندیدای چندین دوره ریاست جمهوری، در مقاله ای با عنوان " بازنده واقعی اصولگرایان خواهند بود" به بررسی آرایشهای احتمالی شورای شهر تهران پرداخت. هر چند این تحلیل قبل از انتخابات ارائه شده است، ولی نکته ای در خود جای داده که آن را پس از اعلام نتایج قطعی انتخابات نیز به موضوعی قابل تأمل و تعمق بدل کرده است.

ایشان در بخشی از سخنان خود تصریح می کنند: "... آخرین احتمال پیروزی نسبی همه فهرستهاست. یعنی از هر فهرستی چند نفری که از همه مشهورترند، رأی بیاورند. شورای شهر تهران در این حالت به چند فراکسیون تقسیم می شود و از کارایی می افتد و نقطه پایانی در خدمت رسانی اصولگرایان به مردم خوب تهران گذاشته خواهد شد. وقتی تنازعات چنین شورایی مردم را رنجاند، طبعاً اصولگرایان متهم خواهند شد..."

به طور کلی شورا یکی از راهکارهای مدیریتی (در سطح خرد و کلان) به منظور آگاهی از تفکرات متنوع سایرین در جهت اتخاذ برترین تصمیم می باشد. تنوع فکری در هر شورا، آن نهاد را به سوی تصمیم گیری بهتر و در نتیجه عملکرد بهتر رهنمون می سازد. در حالیکه حکومت تفکر واحد در هر نهاد تصمیم گیری، آن نهاد را از تعریف شورا دور ساخته و منجر به ارائه بیلان کاری ضعیف می گردد.

آنچه از تحلیل آقای توکلی بر می آید، تمایل ایشان (و بالطبع حزب متبوع ایشان) به یکپارچگی و به اصطلاح "خودی بودن" شورای شهر سوم است. به طوری که ایشان به صراحت، عدم یکپارچگی شورای شهر را نقطه پایانی بر خدمت رسانی اصولگرایان (خودی ها) به مردم تهران می دانند. شاید این از اصول گروهی است که خود را پایبند به اصولی نانوشته می داند و هر عمل سنجیده و نسنجیده ای را بر مبنای همان اصول نانوشته...

تجربه حکومتهای دموکراتیک نشان می دهد که تثبیت دموکراسی در این کشورها، ثمره تشکیل نهادها و احزاب در سطح جامعه بوده است. تکوین نهادها موجبات توسعه سیاسی و فکری و همچنین طرح افکار جدید و تنوع فکری در سطح جامعه را فراهم می آورد. در نهایت این تنوع فکری حاصل از تکوین نهاد در جامعه سبب اداره بهتر جامعه توسط همین نهادها خواهد شد و شکوفایی جامعه را در بر خواهد داشت. بی شک این این شکوفایی، مدیون شکوفایی افکار مخالف و موافق، و به طور کل دموکراسی ثمره همین تنوع افکار است.

نماینده تهران در مجلس ایجاد فراکسیون (نهاد درون سازمانی) و عدم یکپارچگی را در شورای شهر آتی موجب ناکارآمدی و مولد نزاع در شورا می داند. این در حالیست که توکلی و هم فکرانش (مجموعه اقتدارگرایان) جمهوری اسلامی را دموکرات ترین حکومت می نامند. حکومتی که تنوع فکری را در نازلترین سطح خود (درون سازمانی) نمی پذیرد، چگونه می تواند دموکراسی را در جامعه نهادینه کرده و آن را به لایه های اجتماعی تسری دهد؟ آیا این تعریف آقایان از دموکرات ترین حکومت دنیاست؟

بی شک سیستم حکومتی جمهوری اسلامی، که از آن به عنوان مردمسالاری دینی یاد می شود، یک سیستم دستچین (و نه گلچین) از دموکراسی جاری در دنیای امروز است که موجبات کم ارزشی این دو مفهوم والا (جدا ار خاستگاه هر یک) را در کنار یکدیگر، فراهم آورده است. تصویر تراژیک امروز ایران، بی شک سیمای حقیقی مردمسالاری دینی در کشور است.

در پایان در راستای تبیین نقش والای مردم در جمهوری اسلامی(!) گوشه ای از اظهارات احمد خورشیدی، دبیر کل جمعیت خدمتگزاران (از حامیان رئیس جمهور)، را منعکس می کنم: "... البته این شکست خدایی بود. همان خدایی که آن دولت (دولت نهم) را سر کار آورد، بنا به عللی الآن توی گوشش زد. پس حواستان را جمع کنید. برخی کارهایی کرده اند خدا ناراضی شده که باید ببینند آن کارها چیست..."

 نوشته شده توسط حمیدرضا قوچانی |  
پیروزیتان مبارک آقای خاتمی!

"...اکنون نیز در این شرایط حساس او (خاتمی) به میدان آمده است و از نامزدی ائتلاف بزرگ(!) اصلاح طلبان در انتخابات شورا حمایت می کند. آن هم در وضعیتی که توصیه بسیاری به خاتمی آن است که آبروی خویش را صرف انتخاباتی نکند که حرف و حدیث درباره آن زیاد است. [...] با وجود این شرایط دشوار به صحنه آمد و با هزینه آبروی خویش می کوشد تا روزنه ای در جهت اصلاح امور باز کند. [...] خاتمی را باید پیروز میدان اخلاق و از خود گذشتگی در عرصه سیاست کشور نامید." (مصطفی تاج زاده، در مقاله "خاتمی پیروز است")

انتخابات 24 آذر با تمام هیاهو و غوغا، به حکم تاریخ، به خاطره ای دگر بدل شد. اکنون که جنگ بر سر "هیچ" پایان یافته و گرد و غبار آوردگاه انتخابات فروخفته است، می توان تحلیل صحیح تری از این رویداد سیاسی ارائه داد. بحث من نه با مستقلها، نه با ائتلاف اصولگرایان، و نه حتی با ائتلاف اصلاح طلبان است. روی سخن من با شماست آقای خاتمی عزیز!

هنوز آن روز بیاد ماندنی را به خاطر دارم. استادیوم مملو از جمعیت امجدیه و میتینگ انتخاباتی سید محمد خاتمی... غوغایی بود. بزرگ کوچک، پیر و جوان، من و پدر...، همه بودند. او با دیالوگی فراموش نشدنی آمد: " ... و سرمایه ام، که همین آبرویم است..." او با رأی اعتماد مردم، به واسطه آبرویی که حاصل از 4 سال فعالیت بی سابقه (و نه بی شائبه) در تاریخ جمهوری اسلامی بود، معتمد مردم در صحنه سیاست شد. ولی چه آسان فروختید آن همه اعتماد و آبرو را آقای خاتمی عزیز!

تحلیل 4 ساله دوم حاکمیت شما و جریان جریان حامی شما نه در حوزه این مقاله است و نه حتی در حوصله مخاطب آن. هر چند لزوم تحلیل دوران ریاست جمهوری شما، با توجه به حافظه تاریخی ضعیف ملت ایران، بر هیچ کس پوشیده نیست و تحقیق و تحلیلی عمیق را می طلبد.

اکنون آقای تاج زاده در مقاله ای، ضمن حمد و ثنای شما، سخن از "آبروی سیاسی خاتمی" به میان آورده اند! ایشان از کدام آبرو سخن می گویند آقای خاتمی؟ اگر آبرویی بود چه آسان به دریای نظام ریخت، وشما نیک می دانید که آب رفته چه سخت به جو باز می گردد آقای خاتمی عزیز. شما در دور دوم ریاست جمهوری، هر آنچه را در طی 4 سال رشته بودید (آبروی سیاسی و جلب اعتماد همگانی) با تلاشی بی وقفه پنبه کردید. بی شک عملکرد شما موجب از دست رفتن اعتماد عمومی به شما و همفکرانتان در بین آحاد ملت گردید که نمود آن در سه انتخابات متوالی شورای شهر اول، مجلس هفتم و ریاست جمهوری نهم رخ نمود. اکنون چهارمین شکستِ به اصطلاح اصلاح طلبان، به رغم ائتلاف بزرگ(!) به محوریت شما، رقم خورد. شکست، پاداش ایده آلیست های غیر رئال است آقای خاتمی عزیز!

اکنون سؤالی که مطرح است این است که شما و دوستانتان با کدام تحلیل در انتخابات شرکت کردید؟ کدام نقد جدی در جنبش اصلاحات صورت گرفت که منجر به ائتلافِ به ظن شما بزرگ اصلاح طلبان گردید؟ کدامین اقدام جدی در جهت بازسازی ویرانه اعتماد همگانی و بازگرداندن آبروی سیاسی رفته صورت پذیرفت، آقای خاتمی عزیز؟

شما در تحلیلی ناکامی جنبش اصلاحات را "جدایی از خط امام" دانسته و به منظور تجدید میثاق با آن مرحوم، ائتلاف بزرگ خود را به آرامگاه وی رهسپار نمودید. لازم به ذکر است در حالیکه از سوی جنبشی که جدا از خط امام بود و به ظاهر تجدید نظر طلب، به رغم شعار تکریم مخالف و دگراندیش و دگر باش، کوچکترین واکنشی در قبال سرکوب گسترده این طیف فرهیخته صورت نگرفت، بدا به حال این ائتلاف که در خط امام نیز بود!

آقای خاتمی عزیز! شما در یک پیش بینی ، با قاطعیت از پیروزی قاطع اصلاح طلبان، در صورت مشارکت حد اکثری مردم، سخن گفته بودید. اکنون که بالغ بر %6/66 از واجدان رأی در انتخابات شرکت کردند، شکست اصلاح طلبان را چگونه ارزیابی می کنید آقای خاتمی؟ آیا زمان آن نرسیده که شما و همفکرانتان به نقد جدی گذشته پرداخته و ضمن پوزش بابت هر آنچه موجبات بی اعتمادی ملت را فراهم آورده است، به پذیرش حقیقت مبادرت ورزید؟

آقای تاج زاده شما را فارغ از نتیجه (که چیزی جز شکست دیگر اصلاح طلبان نبود) پیروز انتخابات می دانستند. پیروزیتان مبارک آقای خاتمی!

 نوشته شده توسط حمیدرضا قوچانی |  
فهرست اصلی
آرشیو مطالب
امکانات
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنید!   ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن این وبلاگ به علاقه مندیها!   لینک RSS

Copyright © 2006 All Rights Reserved by tragedy-of-democracy.Blogfa.com